قهرمان ميرزا عين السلطنه
3441
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
مستأجر سه دانگ آنها فورا رشوندها رفته آنجا و يك اجارهنامچه سه دانگ هم دادهاند . اين بود كه امروز عباس خان و عباس بيك مستأجرين ما شكايت كردند . حالا آدم فرستادم اما به سهولت اين كار نخواهد گذشت . يك مرافعه دچار هستيم . صد و بيست نفر عمله با عباسين امروز به سمت ييلاقات ايلان و بسمك و وناش رفتند . كردى مىخواندند . چهار پنج تا هم زن براى نانپزى همراه داشتند . روزى دو هزار هم قرار شد با مخارج بدهند آدم من برود . من هم ملا على را تعيين كردم . اما قسط مرا ندادند كه بيست روز تابستان گذشته موعد است . اينها مىگفتند كرمانشاه حاكم ندارد . معين الرعايا را هم كشتند بسيار مغشوش است . پرسيدم آنجا مشروطه است گفتند ابدا همان ترتيب قديم است . مشروطه چه چيز است . اين حرفها در آنجا زيادى است و بنا كردند بد و ناسزا گفتن . دنبالهء قضيهء اجاره جمعه 25 ، اول درجه سرطان - محمد على [ و ] حمزه على با يك نفر كرمانشاهانى كلفت و درشت قوىهيكلى موسوم به وكيلباشى آمدند . محمد على مىگفت اول رفتيم نزد گونكنها خيلى داد و قال كرديم ، گفتند ما پناهندهء قونسل و مطيع امر شاهزاده هستيم . ابدا از گفتهء شاهزاده تخلف نداشته بلكه خودمان را نوكر او مىدانيم و به زير سايهء او آمدهايم . آمدند مشتبه كردند . غلامرضاى مدانى هم چيزى نگفت اجارهنامچه به ما دادند صبح رد مىكنيم و جز به حرف شاهزاده اعتنا به احدى هم نداريم . اگر غلامرضا به ما گفته بود اين حركت خلاف هم از ما سر نمىزد . اما اينها دستگاهى داشتند غريب چهارصد عمله چادرهاى زياد اسب ماديان قاطر يك اوضاع آبرومندى نه مثل عباس خان . از آنجا رفتم آوه . ديدم حسين خان ، غلامرضا ، ناد على و كربلائى محسن جمعند . اول غلامرضا را فحش دادم و گفتم پدرسوخته اين دفعه ترا خواهم كشت . آرى اجارهنامچه دادى پنجاه تومان پول گرفتى ، حالا افساد مىكنى و به افراسياب خان مىخواهى اجاره بدهى . غلامرضا گريه را سر داد و بناى زبانبازى را گذاشت . آنوقت با حسين خان و رشوندها طرف شدم كه تمام الموت با شاهزاده دشمنى داشت چه كرد كه شما چهار نفر رشوند لخت بكنيد ، بسم اللّه برو گون را اجاره بده . آنها هم گفتند ما اسناد داريم و نوشتهايم به سعيد نظام . او خودش با شاهزاده طى عمل كند . گفتم پس اجاره نامچه چرا دادى ؟ انكار كرد . بعد با كربلائى محسن طرف شدم . او هم معقوليت كرده همه را ملايمت نمود . كربلائى فرج اجارهنامچه آنها را دور انداخت و گفت چون خودم شهر بايد بروم وكيلباشى را ببر هم عمل اينجا را تمام كند ، هم عمل زنگولان و امانك را .